پارادوکس…پارادوکس!!

منتشرشده: ژوئیه 28, 2009 در بلاگفا

تاریک…روشن

سپید…سیاه

سرد…گرم

خلوت…شلوغ

داغ…یخ

قهوه تلخ…بستنی شیرین

خوشبخت…بدبخت

خواب…بیدار

کابوس…رویا

بیا…برو

بمون…نمون

دوست…دشمن

عشق…نفرت

راست…دروغ

باشم؟

نمی شه…می شه

دختر…پسر

خنده…گریه

آره…نه

هستم…نیستم

چرا؟!زیرا!!

خواستن…نخواستن

بهترین…بدترین

فراق…وصال

>سکوت<

تو…من ؟

اصلا…حتما

شاید!!

شیشه…سنگ

هستی…نیستی

داری…نداری

می دونم…نمی دونم

چرا؟!

گیجم!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

آغاز…پایان

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. سودازده می‌گوید:

    تو را من چشم در راهم…

  2. فافا می‌گوید:

    تو این پست چی میخواستی بگی؟به عقل من نرسیدیک برگ از سررسید من…امروز…یا یه جورایی دیشب…!!

  3. باران زده ی پاک می‌گوید:

    راستش… اینم جزو یکی از همون نوشته های توست که باید با دید فلسفی بهش نگاه بشه… مثل هر دفعه می تونم بگم تو مثل خودم (!) فیلسوف موفقی می شی… چون ذهنت بازه… سطحی نگر نیستی… دوست دارم کسایی رو که فهم و درک و شعور بالایی دارن… چون حتی کوچکتریم چیز هایی زندگی رو زیر ذره بین می برن و بر خلاف بقیه با دید باز به مسائل نگاه می کنن…

  4. سانی می‌گوید:

    از این پست هر کسی برداشت خودش رو داره…اما تمامش بدون فکر بوده!!یعنی برنامه ای نداشتم برای نوشتنش…فقط وقتی یه لغتی رو به کار می بردم بهش فکر می کردم و متضاد ترین چیز ممکن اون لغت رو حس می کردم….همین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s