اینا دیگه چی هستن؟!…با چشم دل بخوان

منتشرشده: ژوئن 30, 2009 در بلاگفا

چشمامو رو هم می ذارمو…تو رو به یادم میارمو….دنیا دیگه مث تو نداره؟

هر چی که داشتم و نداشتمو……..غرورمو که شکوندمو….حالا که …………. دیگه مثل تو نداره!تنها موندم….دلم می خواد برگردی بگی…..بگی…دوستم می داشتی…بد کاری کردی که منو دیوونه کردی…
من رو حرف تو حساب کرده بودمو همه عشقارو جواب کرده بودمو  از همه قشنگیای زندگی تنها تورو…… انتخاب کرده بودمو…

همه زندگیم رفته هوا من…..بگو بگو بگو….به روت بیار….تو رو خدا تو….عاشقی با….تو….می خوام نگاتو….فقط یه بار

زندگی با اون.عاشقی با اون.هواش صداش نگاش…

تو خود عشق بودی…هستی؟…نمی دونم…حالی که داشتم….تو خود عشقی…..مثل ماه….مثل گل…مثل من که نمیای و می میره…تو…..خود……مثل ماه مثل تو مثل اشک مثل من…مثل…عشق…آه….
مثل لیلی………………..مجنون

آآآآآآآآآآی!ای کاش قلبم صداش به تو می رسید و تنها منُ فردا منُ و یادت نره، منتظره چشمام……….آآآآآی…تنها شدم واااای….چرا نمیای…منو نمی خوای….به تو وابستم؟!رفتی موندم…….بیا تا بیای بیتابت می مونم……بیا کوتاه بیا!!نمی خوای….آخ…بزنی زیر گریه….بیای و نیای و نیای و بیای دیگه فرقی نداره ….آآآآآآآآآآآآآی….مگه منو نمی خوای؟عکس…می بینم خوابتو…غم تو….دارم می بازم…آسوده می شم…..دیوووونه…حتی تو خواب ….می دی جوابمو!!!!!
چرا نمیای؟

تورو من،من تورو….خدا می دونه…دوست………..؟…..تو رو من،من تو رو….تو رو من،من تو رو………..خود خدا می دونه که من تو رو…..خدا

 

 

یه روزی قلب تو مال من میشه؟!با هم بونیم؟!چی میشه؟!ستاره هاااااااااا…چه حالی داره!!!واسه من با تو بودن…اینو می دونی…پس بگو….می گی منو نمی خوای…اما می دونی….برام مهم نیست….دیگه نمی خوام.نمی خواااااااااااااام
به روی غمها خندیدن….با تو بودن…..تو رو دیدن….با تو بودن…….

اگه هنوز به یاد تو چشمامو روی هم می ذارم…تو حسرتت هنوز 1001 غضه دارم…می خوام تو اینو بدونی……امروز می خوام بهت بگم…..نمی تونم نشون بدم دلم چه گوشه گیر شده…بیا و اشکامو….دیر شده…بی تو باشم….دل بکنم…عشقو….بذارم زیر پام

من ….قد ستاره های آسمون…اگه تو دوستم داری…انگار دنیا مال منه…آره…اگه دلت بخواد…حتی نمی تونم یه لحظه…دلم همیشه برای دیدنت….بی قراره!خیلی زیاد…آره….بیا و پیش من بمون…اگه دلت بخواد

دیروز تو قولتو شیکستی….روبروی اشتباه اون چشماتو بستی…شاید تنها شانس تو…….دیروز…انگار خیانت بدون هراسه…به سادگی….تو همون آدمه همیشگی…توی ذهن تو بگو چی می گذره؟؟؟تو خودت مقصری…باور کن!

منو نگاه کن…ببین چه خوشحالم؟!می دونی چشمات…همه ی دنیامه…….برای دنیا شاید یکی باشی…ولی….می دونی………..گوش کن،توی مغزت خوب فروش کن!!می تونی بخونی قصه ی عشقو….یالا!تو عاشقی یا من؟

اشکام پایین میاد رو گونم…می تونم تنها بمونم؟یه سکوت…دلم گرفته…دیگه فرصتی باقی نمونده…شاید بار آخره…کسی سرنوشتشو نخونده…خدانگهدار…اما تو نبودی تا ببینی غیر گریه چیزی نداشتم…بازم یاد روزای گذشته دارم میفتم…دلم گرفته…

خسته شدم از خواب و رویا…از دست دنیا…چشمای بیدار…آسمونم تو فکر ماهه…..آخر قصه تلخه…سیاهه….دیگه حتی عشقم گناهه؟

روزای گرم تابستون هنوز از بادم نرفته….نمی دونستیم ابر خاکستری یک روز روی خورشید و می گیره….فکر می کردیم که همی شه دلمون عاشق میمونه…باورش سخته…بخشش  احساس….اون روزا بین من و تو حرف عشق و سادگی بود…دیگه فرصتی نمونده…وقت رفتن به فرداس….دل می باختیم عاشقونه

من تنها…فکر…چند تا رویا….انگار تو رو می بینم…چقدر شکل …!بذار ببینم….منو می بینی و باز چشماتو بستی…..برگای زرد…مثل دوستیمون…هوا خیلیییی سرررد……اما….دلم یه جوری شد….خاطرات…همین روزا بود….فکر کنم اون آخرین خاطره ها بود…خیلی دیره…
چرا باز یادم میارم؟دوست دارم فکر نکنم اما نمی شه…جدا نمی شه…هوا خیلی سرد….تلخی حرفات…چشمات…مثل دوستیمون هوا خیلی سرد…

تو نمی تونی تو دنیات عاشق کسی بمونی…حتی باد تو ندادن سر وعده هات بمونی…تو مریضی وقتی عشق و تو قلبت باور نداری….هر کی عاشق تو باشه دوست داری تنهاش بذاری…تو…اون که قلبشو دست هیچ کسی ندادی….می دونم یه نفر مثل خودت تو رو سوزونده!


پ.ن:سیریامین با اندکی تصرف و دیوانگی و …

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. D:D:D: می‌گوید:

    معلومه یارو دیوونت کرده هااااا!!!!!!ولش کن بابااا! گور باباشششش…!!!!!بهش تفم ننداز، خودش با کله میاد طرفت!! به جوووون تو!!…!!!!:دی ادب را رعایت فرمایید!

  2. ملیکا می‌گوید:

    سلام سانی جونمرسی که سر زدی اپت عالی بود من لینکت کردماگه خواستی منو بلینکبابایسلام.خواهش می کنم.مرسی عزیزم…من هم لینکت کردم

  3. باران زده ی پاک می‌گوید:

    سلام عزیز دلم…دلم برات یه ذره شده…نبینم غصه هاتُ…چی کار کردی تو با خودت؟می بینی دنیا چه بی رحمه؟ اما توی همش حکمتی هست… ببین من تونستم؟ اما این تونستن به معنای این نیست که عاشق نبودم… گاهی باید به خاطر عشق از عشق گذشت…باور کن خدا همونی رو میذاره سر راهت که باید بذاره… تو انقدر خوب و ماهی که خدا جواب خوبیتُ می ده. مطمئن باش… تو پر از احساسات پاکی… نباید خیلی راحت این احساسات رو از بین ببری… من تجزیه شدنتُ می بینم… چرا این کارو می کنی با خودت… ساناز من تمام احساسات معصومانه ت رو درک می کنم… می خوام کمکت کنم… تو دوست منی… خیلی وقتا بهم کمک کردی… بهم امید دادی… حالا من دلم نمی خواد که تو…ساناز… جون پریسا…ارزش احساسات تو بیشتر از ایناست… کاری نکن یه روز تهی از این احساسات بشی…خواهش می کنم…

  4. پرهام می‌گوید:

    سلامسانیخوبی؟باشه دیگه آّپ می کنی بهم خبر نمیدی بهت سر بزنممنم آپم بهم سر بزنبای تا های

  5. معشوق تو ،شاید! می‌گوید:

    من که دیوانگی ندیدم! همش با هشیاری کامل بود…اما زیبا بود!شما ندیدی چون اون لحظه و بعدش نبودی که ببینی…!!!!هشیاری…….!!!مغزمان قفل شده بود…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s